
![]() |
![]() |
|
|
چند شبی هست که دنی نیمه شب با گریه از خواب بیدار میشه و شروع به گریه کردن میکنه.فکر میکنم که خواب میبینه ولی برام جالبه بدونم چه خوابی میبینه که اینجور گریه سر میکنه .
باید برم تو اتاقش بغلش کنم کمی باهاش حرف بزنم بوسش کنم بهش اطمینان بدم که مامانی پیشش هست و بعد هم دوباره بزارمش تو تختش که به خواب بره .همین چند دقیقه پیش هم باز خواب دیده بود وقتی بغلش کردم با خودم فکر کردم که افسانه سعی کن لذت کامل ببری از این بغل کردنا چون وقتی بزرگ شد دیگه بغل تو نمیاد و تو همیشه دلت تنگ میشه واسه این حس . دیروز فهمیدیم که دنی چقدر طالبی دوست داره ٬ ماهی رو با لذت هر چه تمامتر میخوره ٬ و اگه یه کمی ما سهل انگاری کنیم تو زمان دادن چیزی که دوست داره که بخوره صداش در میاد که بابا بدین بخورم دیگه . با دوستم که تو ایرانه صحبت میکردم دخترش سه ماه از دنی کوچیکتره ولی الان نه کیلوه در حالی که دنی الان هشت کیلو و نیمه .پیدا کنین پرتغال فروش رو دنی وزنش کمه یا اون دخمرک وزنش زیاده اینم یه عکس تو حیاط خونه
|
|
روز چهارشنبه دنی واکسن سل رو زد .البته روز دوشنبه رفتیم که تست رو زدن که اگر حساسیت نداشت اصلی رو بزنن .پسرکم خیلی آقا نشست تو بغل من و وقتی آمپول رو زد چیزی نگفت ولی وقتی که مایع وارد شد یه کوچولو گریه کرد و بعد هم ساکت شد .
خانومی که واکسن رو زد بهش یه بادکنک هم داد که دنی رو خیلی هیجان زده کرده بود بار اولی بود که پسرکم بادکنک میدید . این عکسی رو هم که میبینین تجربه اول رو چمن نشستنش هست
|
|
دنی یک هفته ای میشه که دست زدن رو یاد گرفته البته اولش دستاش رو مشت میکرد و به هم میزد ولی از دیروزه یاد گرفته که دستاش رو دیگه مشت نکرده هم میتونه به هم بزنه
از دیروز هم یاد گرفته پشت سر باباش گریه کنه امروز اولین گلابی زندگیش رو خورد البته زیاد خوشش نیومد ولی خوب باید به همه طعمها عادت کنه . موز رو خیلی دوست داره وقتی که فقط سه ماه بیشتر نداشت یه کوچولو بهش شیر موز دادم چنان با ولع خورد .دنبال بقیش میگشت وای که وقتی که خونه نیست چقدر جاش خالیه
|
|
دیروز دنی رو برده بودم واسه کنترل وزن و قد و بقیه موارد .قبلا به من گفته بودن چون دنی دندون در آورده باید براش مسواک بزنی و من هم این کارو میکردم ولی دیروز گفتن که باید از خمیر دندون هم استفاده کنم
منم بعد از اونجا رفتم به یه دراگ استور و یه خمیردندون برای دنی گرفتم و دادم دستش که باهاش بازی کنه خودم هم مشغول بودم با اجناس دیگه ای که میخواستم بخرم .یهو دیدم که گریه دنی بلند شد .فکر کردم که شاید لثه یا لبش زخم شده که گریه میکنه ولی اثری از زخم نبود بغلش کردم یه کم ناز و نوازشش کردم و دوباره گذاشتمش تو کالسکه . از اونجا بیرون اومدیم و پیاده راه افتادیم به طرف خونه وسط راه دیدم که دور چشم دنی قرمز شده و اشک ازش میاد گفتم نکنه دنی خمیر دندون رو تو چشمش کرده بوده .دنی هم به من لبخند زد و منم خیالم راحت شد که چیز خاصی نیست اومدیم خونه بازم به چشمش نیگاه کردم خوب بود .دنی خوابید و منم یه زنگ زدم به مینو داشتم با مینو صحبت میکردم که متوجه شدم دنی بیدار شده رفتم تو اتاقش همینطور که با مینو صحبت میکردم یهو بدون اینکه فکر کنم مینو نگران میشه اون ور دنیا گفتم مینو سفید گوشه چشم دنی زخم شده پانیک کرده بودم حسابی مینو گفت ببرش دکتر گفتم حالا که نیمشه باید صبر کنم مسعود بیاد ببریمش بیمارستان .در همین احوالات بودیم که یهو دیدم این زخم داره جابجا میشه متوجه شدم که یه خورده آشغاله که موقعی که باد میومده رفته تو چشم پسرک و خدا رو شکر به خیر گذشت |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلمهای دنی در یوتوب علیمردان اومده کلی عکس از این پسرک پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند یک پست با قر کمر چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|