
![]() |
![]() |
|
|
این روزا پسرکم یاد گرفته که یه دستش رو به ما بده و اون دستش رو آزاد بزاره و راه بره اینجور که پیش میره فکر میکنیم که ماه دیگه بتونه راه بره .
هفته پیش که بردمش مهد نشوندمش رو صندلی روبروی دوستش و خودم هم با مربیش صحبت میکردم که متوجه پسرک شدم که داره با دوستش صحبت میکنه و خنده تحویل همدیگه میدن وقتی اسباب بازیش از دستش میافته من میگم آخ افتاد و حالا یاد گرفته که بگه اوتاد البته بعضی اوقات این لغت رو به زبون میاره نه همیشه . این هم یه عکس وقتی که تو حموم داره آب بازی میکنه
|
|
دو روزی بود که دنی خیلی نق میزد ولی دلیلش رو نمیفهمیدم تا اینکه جمعه صبح با خندیدن پسرک متوجه شدم که یه مروارید دیگه به مرواریداش اضافه شده .
وقتی که اصرار داره که با لیوان بزرگ چایی بخوره
|
|
از وقتی دنی رو از خدا هدیه گرفتم همیشه ازش ممنون بودم ولی امروز با تمام وجودم ازش تشکر کردم
خدایا ممنون به خاطر این همه لطفی که به من داشتی و هزاران هزار بار شکرت |
|
چند روز پیش مربی مهد دنی گفت یکی از بچه ها که تقریبا همسن خود دنی هست داشته با موهای دنی بازی میکرده و خیلی صحنه قشنگی بوده اگر خواستین که عکسی داشته باشین میتونین که دوربین به ما بدین تا عکس بگیریم منم که از خدا خواستم بود گفتم حتما .
امروز دنی رو که به مهد بردم دوربین رو هم دادم به مربیش که ازش عکس بگیره .اونا هم محبت کرده بودن و چند تایی عکس ازش گرفتن که گفتم اینجا بزارم که شما عزیزان هم ببینین .
|
|
این پسرک ما اصلا میلی به سینه خیز رفتن و بعد هم چهار دست و پا رفتن نداشت و هنوز هم یاد نگرفته که باید چه جوری چهار دست و پا بره .البته هر چند که الان دیگه باید شروع کنه واسه راه رفتن ولی خوب عاشق روروئکشه .تمام خونه و حیاط رو با این روروئک زیر سلطه خودش داره کافیه که من برم تو آشپزخونه مثل برق خودش رو به من میرسونه که شاید چیزی عایدش بشه .
دو روزی هم هست که یاد گرفته که وایسه البته خودش رو به دیوار تکیه بده یا دستش رو به میله تختش بگیره . امروز رفته بودیم خرید هفتگی من به دنبال چیزایی بودم که واسه خونه نیاز بود و مسعود هم وظیفه خطیر محافظت از دنی رو به عهده داشت و البته اگه چیزی میدیده که برای خونه نیاز هست و من نگرفتم رو از قفسه بر میداشته .وقتی به مسعود و دنی ملحق شدم یهو دیدم مسعود گفت اینا چیه ؟ دیدم تمام دست و صورت و لباس دنی بنفش شده و این آقا هم٬ چنان با قیافه حق به جانب به ما نگاه میکنه قضیه از این قرار بوده که مسعود کالسکه دنی رو کنار قفسه تمشک گذاشته بوده این آقا دست درازی کرده و مقدار زیادی از این تمشکا رو کش رفته و میل فرموده .
|
|
من از صبح که پا میشم قربون صدقه این پسرک میرم تا شب بشه امروز هم طبق روال همیشه داشتم قربون چشماش میشدم و فدای دستاش و .....بعد بغلش کردم اونم تمام احساساتش رو در غالب یه بوس باورنکردنی به من فهموند .دنی زیاد بوس کرده بود ولی این بوس با همه بوساش فرق داشت .
امروز رفتیم بیرون جاتون خالی یه قهوه خوردیم یه کمی نشستیم موقعی که خواستیم بیایم بیرون من و مسعود خداحافظی کردیم و دنی هم پشت سر ما گفت داخ من و مسعود از خنده مرده بودیم چند وقتی بود که من مریض بودم طوری که برای بغل کردن دنی هم مشکل داشتم وقتی از طبقه پایین به بالا میرفتیم با زحمت دنی و خودم رو به بالا میکشوندم یه بار دیدم که اونم دستش رو گرفته به نرده ای که به دیوار وصله و میخواد که به من کمک کنه و با هر پله بالا رفتنی یه نگاهی هم به من میکرد که ببینه آیا تونسته کمکی برای من باشه یا نه . موقعی که بازی میکنه تمام حواسش دنبال بازیش هست و هیچ توجهی به اطراف خودش نداره ولی زمانی که من با تلفن صحبت میکردم و لحن صدای من غمگین میشد یا قطره اشکی میریختم از بازی دست میکشید و تمام حواسش دنبال من بود و منم اون لحظه شروع میکردم به لبخند زدن و اونم شروع میکرد به دست زدن و باز حواسش دنبال بازیش . چند روزی هم هست که از مهد یاد گرفته که به هلندی بگه نازی ولی به جای ناز کردن میزنه که خوب این طبعیه چند وقت دیگه یاد میگیره
|
|
فعلا اینو برا دست گرمی میزارم که دنی وقتی بزرگ شد نگه مامان چرا این چند وقت چیزی برام ننوشتی ولی به پسرکم قول میدم که زود زود از کاراش اینجا بنویسم
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلمهای دنی در یوتوب علیمردان اومده کلی عکس از این پسرک پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند یک پست با قر کمر چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|