
![]() |
![]() |
|
|
دنی ما هاپویی داره که شده همه چیزش اگه اون نباشه خوابش نمیبره .روز شنبه گذشته ما به خرید هفتگی رفته بودیم دنی تو ماشین خوابش برده بود و ما مجبور بودیم که اونو از تو ماشین بزاریم تو کالسکه٫ هاپوش رو گذاشتم کنارش تو کالسکه و رفتیم سراغ خرید .
بعد از اینکه به خونه برگشتیم و من وسائل رو جابجا کردم و دنی رو حموم کردم خواستم که پسرک رو بخوابونم هر چی گشتم دنبال هاپوش نبود که نبود انگار آب بشه بره تو زمین. دنی هم گریه میکرد و منم گیج شده بودم یه عروسک دیگه بهش دادم ولی اونو پرت کرد یه طرف که این نه. تنها جایی که فکرم رسید همون فروشگاهی بود که خرید کرده بودیم.مسعود رفت دنبالش و من با نا امیدی منتظر هاپو .ولی خدا رو شکر بعد از نیم ساعت مسعود با هاپو برگشت و وقتی به پسرک دادمش اول کلی چلوندش و بعد هم خوابش برد .
|
|
ممنون از شما ، شمایی که این یک سال محبتتون رو به ما دریغ نکردین وقت گذاشتین و با احساسهای قشنگتون برای پسرک من پیغام گذاشتین که زمانی که بزرگ شد و این پیغامها رو خوند محبت کردن و حرفهای قشنگ زدن رو یاد بگیره و اونم بتونه به دیگران منتقل کنه .تک تک شما رو میبوسم و به خود میبالم به خاطر داشتن شما عزیزان .
ما روز یکشنبه رو به خاطر اینکه تولد دنی بود و اگه به استخر میرفتیم دنی تا عصر خواب بود فاکتور گرفتیم و به استخر نرفتیم .جاتون خالی کیک رو خوردیم و کادوهاش رو باز کردیم و یه چند تا عکس گرفتیم و به باغ وحش رفتیم .دنی بیشتر از هر چیز متوجه ماهی ها شده بود و بعضی وقتا هیجان زده میشد و دستاش رو به هم میزد و فریاد میزد .کلی هم پیاده روی کرد جاتون خالی شام رو هم بیرون خوردیم و آخر شب به خونه برگشتیم .
فردای روز تولد
|
|
نمیدونم برای شما هم پیش اومده وقتی میخواین چیزی رو به نحو احسنت انجام بدین همه چیز دست به دست هم بده و نشه .این مسئله برای من امروز پیش اومده .با اینکه از چند وقت پیش بهش فکر کرده بودم که بهترین پست رو برای دنی داشته باشم ولی مخم هنگ کرده اساسی
فردا پسرک من یک ساله میشه و من تو این یک سال به اندازه هزاران سال احساس خوشبختی کردم .از وقتی که دیدمش عشق رو به معنی واقعی چشیدم احساس مامانم رو به خودم فهمیدم .با هر حرکت و رفتار فیزیکی پسرک به وجد اومد و امروز وقتی به تنهایی با کمک دستاش از زمین بلند شد و دستاش رو به میله های تخش گرفت از شوق گریه کردم . دنی پسرکم امروز تو یک ساله شدی از روزی که اومدی دنیای من رو عوض کردی میدونی که چقدر دوست دارم اینو بدون که اگه نبودی من اینقدر احساس خوشبختی نمیکردم .تو شدی زندگی و امید و آرزوی من .امیدوارم که برات مادر خوبی باشم . بتونم محبت کردن ٬ دوست داشتن و قدر شناسی رو بهت یاد بدم این آهنگ رو هم بابا بهت تقدیم کرده تولدت مبارک
|
|
دنی جدیدا یاد گرفته وقتی چیزیی رو نمیخواد سرش رو تکون میده که یعنی نه
دیروز نشسته بودیم من به مسعود گفتم چایی میخوری یهو دنی شروع کرده به سر تکون دادن که یعنی نه .پسرک جدیدا خیلی دوست داره که دستش رو بگیریم و باهاش راه بریم اگه یه موقع هم بیرون بریم که یه جا بشینیم بعد از یه مدت باید پاشیم و این آقا رو راه ببریم روز جمعه اولین روزی بود که تمام روز دنی مهد بود عصر مسعود اونو از مهد برداشته بود و وقتی من به خونه رسیدم اونا خونه بودن در رو که باز کردم دنی از بغل مسعود خودش رو پرت کرد بغلم و سرش رو گذاشت رو شونم دل دنی هم مثل من تنگ شده بود فدات بشم پسرکم که دیگه همه چیز رو حس میکنی دیروز تو مهد برای دنی جشن تولد گرفتن .دوربین فیلم برداری و عکس برداری رو برده بودم که ازش فیلم و عکس بگیرن که خاطرش همیشه براش ثبت بشه و خوب اونا هم واقعا خیلی زحمت کشیده بودن .مربیش میگفت وقتی شمع رو روشن کردیم بهش گفتیم فوت کن نمیفهمیده که باید چیکار کنه و فقط هاج و واج ما رو نیگاه میکرده .شب فیلمی رو که ازش گرفته بودن با مسعود نیگاه کردیم کلی خندیدم . مربی براش به هلندی تولد مبارک میخوند دنی هم دست میزد و باهاش دم گرفته بود .
|
|
دو روز پیش از عکسهای دنی برای پدر بزرگش فرستادم .دیروز ایشون زنگ زده و از من کلی تشکر میکنه که عکس پسرک رو واسش فرستادم .میگفت دنی خیلی بزرگ شده و خیلی ابراز شادی میکرد و از عکساهم پرینت رنگی گرفته و ............خیلی خوشحال شدم از اینکه پدر بزرگش اینقدر دوستش داره ولی بازم یه حس غریبی بهم دست داد که چرا نمیتونن بزرگ شدن پسرک رو از نزدیک ببینن .یاد پدر نازنین خودم افتادم که چقدر نسبت به نوه ها مهربون بود .همیشه با خودم میگم اگه بابام زنده بود چه حسی به دنی داشت حیف که دنی آغوش گرم بابابزرگ رو کم داره .این رو میگم چون خودم هیچ وقت بابا بزرگ نداشتم فقط از خواهر و برادرام شنیدم که چقدر مهربون بوده و همیشه دلم میخواست که اونو میدیدم و مهربونیش رو حس میکردم
|
|
قبل از هر چیز باید تشکر کنم از شما که بازم به من و دنی لطف داشتین و تولد وبلاگ دنی رو تبریک گفتین ممنون از همه شما خوبان .
بعضی اوقات من برای دنی ترانه میخونم یکی از ترانه هایی که خیلی براش میخونم این ترانه هستش عاشقم من .اوایل که این ترانه رو میخوندم ساکت بود و فقط گوش میداد ولی الان چند روزی هست که با من هم صدا میشه و شروع میکنه به خوندن با من . عاشق اینه که تو روروئکش باشه و من دنبالش کنم .وقتی بغلش میکنم با دستم روی شونش و کمرش میزنم اونم با دستای کوچولوش به شونه های من میزنه .تازگیها هم یاد گرفته پیشونیش رو روی سر من بزاره و با هم سرامون رو تکون بدیم .
|
|
روزی که این وبلاگ رو زدم فکر نمیکردم که به این سرعت زمان بگذره و من یک سالگی وبلاگ پسرم رو جشن بگیرم .
فردا وبلاگ دنی یک ساله میشه و اینو مدیون شما عزیزان گلم هستم که منو تشویق کردین که این وبلاگ تا اینجا شکل بگیره .خیلی خوشحالم که این وبلاگ رو زدم هم تونستم از این طریق دوستای خیلی نازنین پیدا کنم و هم اینکه فهمیدم کسانی هستن که اگه از دنی براشون بگم مثل من از کارای پسرک شاد بشن . روی ماه یک یک شما رو میبوسم و این آهنگ هم تقدیم به شما عزیزان تولدت مبارک
|
|
امروز عکس مینو رو که تو قاب هست دادم به دنی گفتم خاله مینو رو بوس کن اونم یه کمی به عکس نیگا کرد و یه بوس از خاله جونش برداشت .بعد بهش میگم خاله رو ناز کن شروع کرده به ناز کردن مینو و بعد دست منم میگیره که تو هم ناز کن .خیلی حیفی خوردم که چرا باید این حس رو به عکس بده .این آهنگ هم که دنی خیلی دوستش داره تقدیم به خاله جونش
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلمهای دنی در یوتوب علیمردان اومده کلی عکس از این پسرک پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند یک پست با قر کمر چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|