تبليغاتX
پسرکم دنی
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers
 پنجشنبه هفته پیش داشتم سریال مورد علاقم رو نیگاه میکردم و یه فنجون قهوه هم میخوردم دنی هم با اسباب بازیهاش مشغول بود .قهوه پرید گلوم و شروع کردم به سرفه کردن دنی اومد یه کمی به من نیگا کرد بعد با اشاره فنجون شیرش رو نشون داد که یعنی شیر میخوام وقتی که کمی از شیر رو خورد شروع کرد به سرفه کردن .

روز شنبه پسرک برای اولین بار به آرایشگاه رفت برای کوتاه کردن موهاش .راستش ما قصدمون این بود که موهای دنی زیاد کوتاه نشه ولی خوب نشد و دنی موهاش خیلی کوتاه شد .ولی پسرک ما بدون درد سر و اذیت کردن موهاش مرتب شد و کلی تغییر قیافه داد طوری که یکشنبه صبح زمانی که بیدار شد و من رفتم تو اتاقش یه لحظه قیافه دنی برام جدید بود ولی قربونش برم موی کوتاه هم بهش میاد .میگن سوسکه از دیوار میرفت بالا مامانش چی بهش میگفت ؟

 این عکس هم بعد از آرایشگاه رفتنه .از فردای اون روز دنی مریض شده و ما هنوز نتونستیم یه روز آروم با هم داشته باشیم و دنی همش بیقراره و بی حوصله هست و نشده که یه عکس درست و حسابی با قیافه شاد و سرحال ازش بندازم

 

+ نوشته شده در  Fri 21 Dec 2007ساعت 10:42 PM  توسط مامان دنی | 
پسرکم دیگه واسه خودش مردی شده هر چیزی رو که بخواد با انگشت اشاره میکنه و تا بهش ندیم دست بردار نیست .

 هر روز صبح از خواب که پا میشه بعد از صورت شستن باید بیاد بشینه پای کامپیوتر و چند تا از فیلمهای مورد  علاقش رو ببینه  بعد با هم بریم پایین برای صبحانه خوردن .و این قسمت صبحانه خوردن چنان لذتی برای من داره که بی حد و اندازه هستش چرا که من و پسرک با هم صبحانه میخوریم

امروز وقتی که رفت جلوی در ورودی و دستش رو تکون داد و بهم گفت داخ دنیا رو به من دادن بهش گفتم عزیزکم کجا میخوای بری

عسلکم شب خواب بود که درخت کریسمس رو راه انداختیم فکر کردیم که اگه درخت رو  ببینه حتما حس کنجکاویش باعث میشه که بره سمتش و همه چیز رو به هم بریزه اما وقتی صبح با هم رفتیم پایین یه نگاهی به درخت کرد البته یه نگاه با تعجب که این دیگه چیه ولی خوب دیگه اصلا سمتش نرفت حتی زمانی که من خواستم ازش عکس بگیرم زیاد دوست نداشت کنار درخت باشه نمیدونم چه فکری کرده بود .به هر حال تونستم این عکسی رو که میبینین ازش بندازم که به قول معرف کاچی به از هیچی

پیشاپیش سال نو میلادی رو هم به شما عزیزان خارج از کشور تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از سلامتی و شادی پیش رو داشته باشین

 

+ نوشته شده در  Tue 11 Dec 2007ساعت 10:30 PM  توسط مامان دنی | 
بعد از چند روز مریضی امروز حال دنی کمی بهتر بود .روز پنج شنبه هفته پیش وقتی که دنی رو دکتر بردیم دکتر گفت گوشش عفونت کرده و تنها دارویی که داد برای این بود که تبش رو پایین نگه داره و دردش رو کم کنه .ولی خوب این دارو فایده ای نداشت این چند روز دنی لب به غذا و شیر نزد .تا اینکه دو شب پیش دنی تب چهل درجه داشت .بعد از اینکه به دکتر زنگ زدیم قرار شد که عصر برای ویزیت بیاد خونه بعد از معاینه حرف روز پنجشنبه رو زد و اضافه کرد که کمی هم برونشیت داره که بالاخره خانوم لطف فرمودن و آنتی بیوتیک رو تجویز کردن کاری رو که باید یک هفته قبل انجام میداد .

مسعود سریع به داروخانه رفت و دارو رو گرفت و هر هشت ساعت یک بار دنی آنتی بیوتیک گرفت خدا رو شکر امروز حالش بهتر بود کمی بازی کرد .

 دو ساعت پیش هم کشف کرد که خودش هم به تنهایی میتونه راه بره و از میز به طرف مبل از مبل به طرف میز تلویزیون و همین طور تکرار و هر بار هم که به مقصد میرسید به ما نگاه میکرد و شروع به دست زدن میکرد که یعنی منو تشویق کنین

+ نوشته شده در  Wed 5 Dec 2007ساعت 7:50 PM  توسط مامان دنی | 
چند روزی هست که سنت نیکلاس به هلند اومده .اگه دوست داشتین بدونین این سنت کیه و چیه میتونین اینجا در موردش بخونین .

روز یکشنبه هم ما به یکی از این جشنها دعوت شده بودم که مخصوص بچه ها بود و آخر سر سنت اومد و به همه بچه ها کادو داد .جاتون خالی خیلی خوش گذشت دنی سه ساعتی رو که ما اونجا بودیم به بازی و رقص گذروند . وقتی ارکستر آهنگهای مخصوص این جشن رو میزدن پسرک من شروع میکرد رقصیدن و چنان با جدیدت میرقصید که نگو و نپرس .

پسرک دو روزی هست که خیلی بیقراره و دلیلش هم چیزی نیست جز سه تا دندون آسیا که همزمان با هم دارن درمیان .

این هم فیلمی از رقص پسرکم

+ نوشته شده در  Tue 27 Nov 2007ساعت 11:21 PM  توسط مامان دنی | 
پسرک موقع غذا که میشه میگه eete که به فارسی میشه غذا  .نصفه شب از گشنگی از خواب بیدار شده و گریه میکنه و بدون وقفه این کلمه رو تکرار میکنه .

دیگه خودش به راحتی از پله میتونه بالا بره ولی برای اطمینان ما همیشه پشتش هستیم و اونم دو تا پله که میره برمیگرده ببینه که تنها نباشه

یاد گرفته با اشاره هر چیزی رو که بخواد به ما بفهمونه مثلا دیشب وقتی ما میز شام رو جمع میکردیم با اشاره ظرف آب انار رو نشون داد یعنی من بازم آب انار میخوام .

 

+ نوشته شده در  Thu 22 Nov 2007ساعت 1:18 AM  توسط مامان دنی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه

پیوندهای روزانه
فیلمهای دنی در یوتوب
علیمردان اومده
کلی عکس از این پسرک
پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند
یک پست با قر کمر
چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
10/23/2006 - 11/21/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ليست وبلاگهای به روز شده