
![]() |
![]() |
|
|
دو روز پیش بارون شدیدی میومد و ما هم تو ماشین بودیم مسعود برف پاک کن رو زده بود که یهو متوجه قهقه های دنی شدیم اولش نفهمیدیم چرا داره میخنده ولی من دیدم مسیر نگاهش روی شیشه ماشینه .به مسعود گفتم کاش ما آدم بزرگها هم مثل بچه ها بودیم که با کوچکترین موردی شاد میشدیم
هفته پیش دنی از روز جمعه تا یکشنبه ظهر رفته بود مهمونی و جاش خیلی خالی بود وقتی هم ما رفتیم بیرون برای خوردن قهوه جایی که همیشه میریم و طبیعتا دنی رو میبریم و خانومهایی که اونجا میان دیگه دنی رو از نوزادیش دیدن و میشناسن ازما سوال کردن پس دنی کجاست .به مسعود گفتم اگه هفته دیگه یکی از ما نیایم هیچکس حتی متوجه نبودن ما نمیشه وقتی صداش میکنم دنی مامان کجایی میگه آ این پسرک ما خیلی تو غذا خوردن سخت گیره هر چیزی رو خوشش نمیاد و اگر خوشش بیاد دیگه ول کن نیست .از سبزیجات اصلا خوشش نمیاد .تازگیها از مانگو خوشش اومده .سیب و گلابی رو خیلی خوشمزه میخوره .اگر هر روز بهش نیمرو بدیم بازم میخواد .خرما و کیشمیش خیلی دوست داره . گوشت قرمز و مرغ به هیچ عنوان نمیخوره .عاشق کیک سیبه. وقتی که شام میخورم من و مسعود از اتفاقاتی که تو روز برامون افتاده واسه هم تعریف میکنیم و دنی هم شروع میکنه به حرف زدن و عسلکم چنان با آب و تاب حرف میزنه که نگو ولی کاش میفهمیدم که چی میگه بهترین لذت من وقتی هست که دنی تو بغلم میشینه و کارتون نگاه میکنه و منم موهاش رو بو میکنم عاشق بوی موهاشم .
|
|
دنی دو تا لغت جدید یاد گرفته یکی فارسی و یکی هلندی .وقتی چیزی رو میخواد میگه آره آره و سرش رو هم بالا و پایین میکنه برا تایید حرفش .زمانی هم که کتاب براش میخونیم وقتی تموم شد کتاب رو میبنده و میگه Uit
دیروز کفشش رو آورده میده به من یعنی که بریم بیرون .بهش گفتم چشم میریم میبینم رفته کفش و کیف منم آورده یعنی تو هم کفشات رو بپوش و عجله کن .وقتی رفتیم بیرون بچه های محله که خیلی هم از دنی بزرگتر هستن با دوچرخه هاشون مسابقه میدادن یکی از پسرا به دنی میگه Hoi Daniel و من کلی کیف کردم وقتی میرم مهد سراغش و از مربیش میپرسم امروز چه جور بوده میگه کافیه یکی از این اسباب بازیها صداش در بیاد یا موسیقی بزاریم دنی شروع میکنه به رقصیدن. من واقعا خوشحالم که یه پسرک شاد دارم امیدوارم که همیشه شاد باشه و از زندگیش لذت ببره . امروز اومده جعبه ای که لیگوهاش توش هست رو میده به من بعد یه دونه یه دونه از من میگیره میریزه تو جعبه اسباب بازیهاش و یه کوسن هم گذاشته وسط اتاق راه برگشت از روی کوسن رد میشه .یه بار که تو راه برگشت یادش رفته بود از روی کوسن رد بشه دوباره برگشته از روی اون رد میشه و دوباره و دوباره عاشقه اینه که دنبالش کنیم و اونم با تمام قوا فرار کنه .
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلمهای دنی در یوتوب علیمردان اومده کلی عکس از این پسرک پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند یک پست با قر کمر چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|