
![]() |
![]() |
|
|
دنی بر عکس اون چیزی که من فکر میکردم با همه خیلی زود صمیمی شد .اولین لغتی رو که یاد گرفت اسم صدف بود لحن گفتنش خیلی شبیه به من بود انگار از من تقلید کرده بود .
اوایلی که رفته بودیم به من میگفت ننه برای ما خیلی عجیب و خنده دار بود که چرا به من ننه میگه تا یه روز که بغل مینو بود و میخواست بیاد پیش من گفت ننه سنه و ما فهمیدم که میخواد بگه افسانه و نمیتونه . با بلوط اولش خیلی خوب کنار اومدن ولی خوب بعد از چند روز این حیوون از دست دنی آرامش نداشت یهو میدیدم رفته دست گذاشت نوک دماغ بلوط و داره فشار میده یا از کنارش رد میشد و محکم میزد به دمش ولی الحق گربه خوبی دارن رسم مهمون نوازی رو به حق به جا آورد . با خاله مینو رفته بوده بیرون چند تا پیرمرد رو میبینن با همشون دست میده و اونا ازش میپرسن اسمت چیه دنی هم میگه سقف! (این لغت رو تازه یاد گرفته بود ).من و صدف به همراه دنی رفته بودیم خرید من تو یکی از مغازه ها بودم و صدف با دنی میچرخیدن یکی از مغازه دارها ازش پرسیده بود اسمت چیه گفته بود صدف ! بعد از ظهرها مامانم دستش رو میگرفت و با هم میرفتن به گردش از همسایه گرفته تا مغازه دار و آژانسی همه دنی رو شناخته بودن . وقتی عکس بابام رو بهش نشون دادم گفتم نیگا کن بابا بزرگ رو اونم بی هیچ مقدمه ای بوس براش فرستاد . وقتی رفته بودیم مغازه بابابزرگش بدون هیچ معطلی پرید بغل بابابزرگش و بعد هم شروع کرده به خرابکاری یه روز وقتی از بیرون اومدیم خونه ما تا لباسهامون رو در بیاریم و دست و صورتی بشوریم یهو دیدم دنی رفته تو آشپزخونه و یه تیکه بزرگ نون برداشته و داره واسه خودش میخوره با دختر داییی دنی رفته بودیم بیرون دست دنی تو دست ما بود که یهو دیدم دستش رو رها کرد لحظه اول متوجه نشدم چی میگه که یه پسر جوون با سگش رو دیدم و متوجه شدم چرا دنی دستش رو از ما رها کرده از خاله مینو یاد گرفته وقتی سوار الاگلنگ میشه بگه الا الا .داییش یادش داده بود که با دیگران دست بده . به همه میگفت عمه مثلا شوهر خالش عمه بود و خاله هم عمه بود .راننده آژانس عمه بود .تنها به داییش میگفت دایی و صدف رو به صدف میشناخت عاشق تلفن بود و خودش گوشی رو برمیداشت و شماره میگرفت و بعضی اوقات متوجه میشدیم که پریز تلفن رو کشیده . برای اولین بار وقتی صدف جون و خاله مینو بردنش سرزمین عجایب کلی اونجا بازی کرد و حاضر نبود اونجا رو به هیچ قیمتی از دست بده
|
|
بعد از کلی گریه وقتی به کافی شاپ فرودگاه رسیدیم با اشاره به من فهموند که کیک میخواد .تو هواپیما برعکس راه رفت که اصلا نخوابیده بود تا یک ساعت قبل از اینکه هواپیما بشینه خوابید و بعد هم که بیدار شد خیلی خوش اخلاق بود .مسعود رو که دید رفت بغلش و سرش رو گذاشت رو شون مسعود و نه حرفی ازش شنیده میشد نه حرکتی .
به خونه که رسیدیم نمیدونست کجا بره و با کدوم اسباب بازیش بازی کنه .شب موقع خواب به سختی و با گریه زیاد به خواب رفت . دیروز دنی رفت مهد وقتی مربی و دوستاش رو دیده بود دودل بود که بره پیش اونا یا با من برگرده خونه .و وقتی عصر مسعود رفته بود مهد که بیاردش شنیده بود که کلی بازی کرده و خوشحال بوده از اینکه بازم اونجاس و اینقدر سرسره بازی کرده بوده که حد نداشته . هنوز هم دنبال صدف میگرده و مرتب صداش میکنه حتی دیروز وقتی عکس صدف رو که تو قاب هست دیده با لحن قشنگی میگه صدف . امروز یه لنگه از کفش منو پاش کرده و یه لنگه دیگش رو دستش گرفته و تو خونه راه میره . به توت میگه توتا .به نون میگه نونا. به مینو میگه نونو .
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلمهای دنی در یوتوب علیمردان اومده کلی عکس از این پسرک پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند یک پست با قر کمر چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|