تبليغاتX
پسرکم دنی
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers
یاد گرفته ABCD رو تا آخر بگه البته بعضی حروف براش خیلی سخته و فقط ریتمش رو میگه و به W  هم میگه دَلوبوو

مربی مهد کودک میگه دنی ۱۰ سانت قدش بلندتر شده من با تعجب بهش نگاه میکنم میگه آخه از وقتی رفته گروه بالاتر با نوک انگشتاش راه میره که قدش بلندتر به نظر بیاد .

دیروز ماشین حساب رو برداشته رفته زیر میز و به خیال خودش از دست من قایم شده و اون زیر میخونه ABCD.

بعضی اوقات با انگشت به طرف آسمون اشاره میکنه و میگه آسمون هامانا و وقتی نگاه میکنم میبینم یه نقطه خیلی کوچیک تو آسمون هست که اگه دقت کنم متوجه میشم که هواپیماس.

از بعد از تولدش اگه کیک یا بادکنک ببینه میگه تَبَلود .به بادکنک هم میگه باکُلا .

چند روزی همه رنگها مشکی بودن و از دیروز همه سبز شدن .

امروز رفته بود باغ وحش وقتی اومده بهش میگم مامان چی دیدی تو باغ وحش با هیجان میگه پله .

+ نوشته شده در  Sun 21 Sep 2008ساعت 10:6 PM  توسط مامان دنی | 
ساعت یازده و بیست و پنج دقیقه شب شانزدهم سپتامبر وقتی دنی رو برای اولین بار دیدم خوشبختی رو با تمام وجود حس کردم .بعد از حدود نیم ساعتی که دنی رو به من دادن نمیدونستم چیکار کنم یادم رفته بود که این پسرک مال منه  و از پرستار اجازه خواستم که ببوسمش و اونم با خنده گفت باید ببوسیش این پسر تو هست و تو باید با عشقت سیرابش کنی .

سعی کردم  این دو سال هر چقدر که عشق و محبت دارم به پای عسلکم بریزم چرا که دنی اومد و شد امید و زندگی من مونس تنهایی و غربت من   .طی این دو سال همیشه از خدا تشکر کردم به خاطره هدیه قشنگی که به من داد و همیشه ازش میخوام که دنی رو در پناه خودش حفظ کنه .

عشق من عزیز دلم پسر گلم  تولدت مبارک

+ نوشته شده در  Tue 16 Sep 2008ساعت 7:43 AM  توسط مامان دنی | 
من نشسته بودم پای کامپیوتر اومده بهم میگه سیاه سیاه فهمیدم چیزی میخواد دنبالش رفتم میبینم  Dublo هاش رو انداخته پشت شوفاژ و نمیتونه بیرون بیارش و از من کمک میخواد .اینم بگم  که یکی از Dublo هاش رنگش مشکیه و دنی هم تازه رنگ مشکی رو یاد گرفته و اینطوری به من فهموند که چی میخواد .

عاشقه اینه که برچسبها رو از روی وسایل بکنه و بعد هم به سطل آشغال منتقل کنه .

با هم قایم موشک بازی میکنیم میگم دنی کجا رفته خودش میگه مه کوک (مهد کودک).هر وقت هم قایم موشک بازی میکنیم جاش زیر میز کامپیوتره .امروز بازم داشتیم بازی میکردیم رفته بود زیر میز میگم دنی کجا رفته نیستش دنی بگو بله اونم از اون زیر با چشمای خوشگلش که مثل موش شده بود میگه بله .

به دوربین میگه عکس .خودکار یا مداد یا کاغذ که میبینه میگه نقاشی.اجاق گاز رو نشون میده و میگه داغ داغ .

باهم بازی میکردیم  پاش خورد تو چشمم میگم آخ چشمم میگه دو ابرو .

عکس که بهش نشون میدم همه رو خوب میشناسه .

دنی طبق قرار قبلی از دوم سپتامبر تمرین رو شروع کرده برای رفتن به گروه بالاتر .مربیش میگفت باور نکردنیه وقتی که دنی رو بالا میبریم خیلی خوشحاله و اصلا یادش میره که اونجا یه محیط جدیده و کلی بازی میکنه .

روز پنج شنبه که رفتم سراغش وقتی وارد اتاق شدم دیدم یکی از مربیها روی صندلی نشسته و بچه ها هم دور و برش وایسادن اونم داره واسه بچه ها شعر میخونه دیدم دنی محو شعر خوندنه خودم رو قایم کردم که متوجه ورود من نشه و حواسش رو پرت نکنم مربی دستاش رو که بالا میبرد دنی هم دستاش رو بالا میبرد  هر کاری که مربی انجام میداد دنی هم انجام میداد .

وقتی داره با باباش بازی میکنه یهو دستش رو دور گردن باباش حلقه میکنه باباش هم کلی قربون صدقش میره

بیشتر اوقات که من تو آشپزخونه دارم کار میکنم یهو میاد و دستاش رو دور پاهام حلقه میکنه و بعد منم بغلش میکنم و بعدش دستاش رو دور گردنم حلقه میکنه منم بوسش میکنم و بهش میگم تو جیگر منی تو ناز منی و بعد میره سراغ بازیش .

بعد از اینکه شام میخوریم مسعود پرتقال رو از ظرف میوه برمیداره  به من میگه پوست بکنم بخوریم دنی هم  فکر کرده اسم پرتقال پوسته هر چی هم میگیم پرتقال اون میگه پوست .

به خانوم میگه هانوم به آقا میگه آگا .به خرس میگه Beer .به خونه میگه Huis .به دوچرخه میگه Fiets 

+ نوشته شده در  Sat 6 Sep 2008ساعت 4:27 PM  توسط مامان دنی | 

وقتی آرایشگاه میریم مکافاتی داریم با این آقا گریه میکنه و نمیزاره که آرایشگر کارش رو انجام بده مسعود دنی رو تو بغلش میگیره و میشینه رو صندلی و منم کارم اینه که به هر شکل ممکن آقا رو سرگرم کنم که کار تموم بشه و با لب خندون از آرایشگاه بیرون بیایم .

هر ماشین بزرگی میبینه میگه اتوبولووس( اتوبوس )حالا میخواد کامیون باشه میخواد لندرور باشه

وقتی تو کالسکه نشسته خیلی دوست داره که نوشیدنی بخوره .تازگیها دوست داره که کالسکه رو خودش هل بده .

ماشین لباسشویی رو روشن کرده بودم زمانی که کارش تموم شد رفتم دیدم لباسها آبش خوب گرفته نشده متوجه شدم که آقا دکمه ای رو زده که لباسها آبش گرفته نشه .

وقتی میخوام لباسها رو پهن کنم کمکم میکنه و یه دونه یه دونه بهم میده و خودش هم میگه که چی مال کیه

جدیدا اصلا علاقه ای به سگ نداره در عوض علاقش به گربه شدیدتر شده .

هر وقت میرم مهد سراغش خیلی با هیجان برام تعریف میکنه که چی شده البته خیلی چیزایی رو که میگه  متوجه نمیشم.  سُرسُره رو بهم نشون داده و به من فهموند که رفتن تو حیاط بازی

یاد گرفته بگه ABCD و بقیه رو فقط ریتمش رو میگه .اعداد رو از یک تا سیزده میتونه بگه .چند روزیه سعی داره آجر یا موزایک روی زمین رو در بیاره .قبلا به تخت میگفت داش داش و حالا میگه داداش .

هر چیزی که تموم میشه میگه بسه .

+ نوشته شده در  Mon 1 Sep 2008ساعت 2:25 PM  توسط مامان دنی | 
دیشب طبق معمول هر شب لیوانش رو پر از شیر کردم و گذاشتم تو تختش که نصفه شب که بیدار میشه و تشنه هست شیر رو بخوره .بعد از دو ساعت دیدم داره گریه میکنه رفتم تو اتاقش میبینم نشسته و یهو منو که دیده ظرف شیرش  رو که خالی شده بود  به من میده که براش پر کنم .وقتی لیوان پر شده رو دادم دستش با یه دستش لیوان رو گرفته و شیر میخوره و با دست دیگش بای بای میکنه که یعنی تو برو دیگه باهات کاری ندارم .

دیروز ماشینش رو شکسته بهش میگم چی شد ؟ میگه هیچی !

به خیار میگه سی لا لا .به هویج میگه هَییج .به صندلی میگه سَلِه .به بادکنک میگه باکُلا.و توت فرنگی رو هم به هلندی میگه .

شبها باید براش کتاب بخونیم و بعد بخوابه یه شب من به فارسی براش کتاب میخونم یه شب باباش به هلندی .

فرچه ای که من باهاش صورتم رو بعضی اوقات آرایش میکنم ازم میگیره و جلو آینه می ایسته و میکشه به صورتش و اصرار داره که من از جلو آینه برم کنار و فقط خودش جلو آینه باشه .

یکی از توت فرنگی هاش رو من برداشتم و خوردم. به دهنم اشاره میکنه و میگه بای بای .

عاشق خامه روی کیکه و بهش میگه بستنی.چند روز پیش با هم رفته بودیم بیرون خواستیم کیک بخوریم من بغلش کردم که کیک رو اون انتخاب کنه و اونم کیکی رو انتخاب کرد که خامه ی بیشتری روش بود و خامه رو تا ته خورد .

 

+ نوشته شده در  Tue 26 Aug 2008ساعت 10:36 AM  توسط مامان دنی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه

پیوندهای روزانه
فیلمهای دنی در یوتوب
علیمردان اومده
کلی عکس از این پسرک
پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند
یک پست با قر کمر
چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
10/23/2006 - 11/21/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ليست وبلاگهای به روز شده