
![]() |
![]() |
|
|
روز چهارشنبه با هم رفته بودیم قدم زدن دنی جلوتر میرفت و من پشت سرش یهو دیدم دنی رفت تو محوطه خونه ای که سر راهمون بود و تا من بجنبم رفته بود ته حیاط رفتم بغلش کردم و گفتم مامان جان اینجا خونه مردم هست ما اجازه نداریم بریم که یهو دیدم از پشت پنجره یه خانوم مسن شروع کرد برای دنی دست تکون دادن این قرتی من هم براش دست تکون داد و بعد هم به بوس براش فرستاد اون خانوم وقتی دید که دنی براش بوس فرستاده سریع اومد جلو در و صدا زد بیا پیش Oma (مامان بزرگ ) دنی هم مثل فیلمهای هندی شروع کرد به گفتن Oma و مثل برق رفت به طرفش. اونم بغلش کرد بوسش کرد و بهش گفت بریم Opa (بابابزرگ )رو هم ببینیم .من هم جلو در وایساده بودم که دیدم میگن مامانش مامانش بیا تو .رفتم و حدود نیم ساعت اونجا بودیم از Oma شکلات و یه خرس کوچولو گرفت و قرار شد که بازم بریم پیششون .
با مسعود رفته بودن بیرون وقتی اومدن مسعود صدا زد افسانه جان دنی هم پشت سرش گفت اَسانه .بهش میگم مسعود کجاست به باباش اشاره میکنه میگه ایناهاش . به کامیون میگه کامینا. به لاک پشت میگه لا کُش. به آشغال میگه آشاغالا . به نقاشی میگه نگاشا آناناس میخورد دستش رو گذاشت روی پای من شلوارم لک شد اشاره میکنه میگه کثیف گفتم بگو خرگوش گفت هرگوش بعد به موهاش اشاره کرذ گفت Haar که به هلندی میشه مو بعضی اوقات که من رو مبل دراز کشیدم میاد دست منو میکشه میگه پاشو پاشو یعنی که اینجا جای منه نه تو
|
|
هر چیزی که کمی شیب داشته باشه برای دنی حکم سرسره رو داره .هر جا شکل دایره میبینه میگه O
بعضی از لغات رو به دو زبان میگه و جالب اینه که با یه هلندی لغت هلندیش رو میگه و با ما فارسی . اسم بعضی از شخصیتهای کارتونی رو خوب میدونه Klus ,Nijntje , Brum ,Hupla همیشه وقتی از خواب بیدار میشه با گریه ما رو متوجه خودش میکنه (با اینکه من همیشه به موقع پیشش میرم ) عاشق آهنگ مدرسه موشها هستش و کلی باهاش میخنده و به موش هم میگه میوش . تازگیها با موزیک همخونی میکنه لغتهایی رو که بلده تکرار میکنه و بقیه رو ریتمش رو میزنه .کافیه حروف انگلیسی رو ببینه شروع میکنه به خوندن .با Dublo برای خودش پله درست میکنه . اگه تو تلویزیون کسی رو ببینه که هویج میخوره فوری میاد به من میگه هییج و یخچال رو نشون میده و اگه عینک ببینه میگه بابا . چند وقتی هست که اصلا غذا درست نمیخوره بعضی اوقات پیش میاد که صبح صبحانه میخوره و تا شب که ماست بخوره چیزی نمیخوره . عاشق اتاق زیرشیروونیه و بهش میگه Zoder.چند روز پیش کلید اتاقش رو زده بود و من با خودم فکر کردم که چرا لامپ رو روشن کردم و بعد متوجه شدم که پسرک پا بلندی میکنه و لامپ رو روشن و خاموش میکنه . دیروز در روغن مایع و دستگیره افتاد پشت ماشین ظرفشویی و من به هیچ شکلی نمیتونستم بیارمش به دنی گفتم دنی جان میشه اونا رو برام بیاری اونم رفت و هر دو رو بهم داد و این اولین کاری بود که پسرکم برای من انجام داد اگر بگم دنیا رو بهم دادن وقتی این کارو کرد شاید باورتون نشه. امروز وقتی بردمش مهد از پله ها که میرفت بالا گفت Boven .به دوچرخه هم میگه Fiets وقتی چیزی رو میخواد بهش میگم بگو لطفا اونم میگه لُفاْ.به آناناس میگه آناسا .و به آهو میگه کاهو
|
|
روز دوشنبه قرار بود که یه عکاس به مهد بیاد و از بچه ها عکس بگیره گفته بودند هر کسی مایل هست میتونه بیاد .ما هم رفتیم خیلی شلوغ بود همه مادر پدرها با بچه ها اونجا بودن مربی ها گفتن پدر و مادرها اجازه ندارن که با بچه ها باشن و ما رو بیرون کردن .صدای گریه بچه ها یه لحظه هم قطع نمیشد یکی از بچه ها که حدود سه سال و نیمه بود که دیگه طفلکی به هق هق افتاده بود .من هم به این فکر میکردم حالا حتما دنی هم با گریه بچه ها به گریه افتاده وقتی اجازه دادن که ما بریم داخل من دیدم دنی برای خودش داره راه میره و این طرف و اون طرف رو نگاه میکنه .کلی خودم با خودم ذوقش رو کردم و قربون صدقش رفتم .عکس تکی رو هم خیلی آقا نشست و عکاس ازش گرفت ولی وقتی برگشت و به دکور پشت سرش نگاه کرد دید خرچنگ اونجاس هی میگفت خرچنگ .عسلکم فکر کرده بود اون خرچنگ مال خودشه
دنی هفته پیش برای اولین بار کنار دریا رفت و وقتی کفشاش و جورابش رو در آوردیم که روی ماسه ها راه بره ترسیده بود و پاش رو زمین نمیزاشت ولی بعد دیگه نمیخواست بیاد بریم خونه وقتی میخوام لباساش رو عوض کنم همش فکر میکنه یا میخواد بره استخر یا حموم یاد گرفته دور خودش بچرخه و بعد از کمی سرش گیج میره . به Ontbijtkoek که نون صبحانه هستش میگه اَ کِ بِ .به زمین میگه زمان .به استخر میگه =اِدَخس .به آسانسور میگه آساسوب . رفتم سراغش مهد در رو باز کردم دیدم همه بچه ها با مربی نشستن رو کاناپه و صدای دنی میاد دنی هم ایستاده روبروی بچه ها و داره ABC رو براشون میخونه و مربی هاش هم کلی ذوقش رو میکردن . |
|
یادم نیست در مورد چی با مسعود صحبت میکردم گفتم چه عالی دنی گفت آلو هلو سیب
دنی و من تو باغچه بیرون خونه بودیم که همسایه ما که آقای مسنی هست با ماشینش اومد و بعد هم اومد طرف ما سلام و احوال پرسی وقتی دنی اسمش رو گفت و بعد هم ماشینش رو نشون داد و گفت ماشین Alex چنان این آقا هیجان زده شده بود . کلی هم ذوق دنی رو کرد و گفت چه بچه باهوشی . رفتم از مهد بیارمش بغلش کردم منو با انگشت نشون میده میگه ماما .خودش رو نشون میده میگه دَلی و مربیش رو نشون میده میگه یولی . امروز وقتی رفته بودیم برای خرید همیشگی جایی که پاتوق ما هست نشستیم و سفارش دو تا قهوه واسه خودمون و یه توستی واسه دنی دادیم دنی دیگه ول کن معامله نبود پشت سر هم میگفت توستی توستی دمپاییش که از پاش در میاد میگه دامپا دامپا یعنی یکی بیاد اینو پای من کنه (پشت دمپاییش بند داره و خودش نمیتونه بپوشه . به ستاره میگه شِدا .به مرسی میگه مسی .یاد گرفته به خامه بگه هامه .به جوراب میگه جوویا.به آب میگه آبوُ امروز وقتی برای خرید رفته بودیم بیرون یکی از مغازه ها موسیقی رپ گذاشته بود این پسرک منم شروع کرده بود به رقصیدن اونم به سبک رپ من متعجب مونده بودم که این از کجا یاد گرفته . وقتی میخواد حموم کنه جوراباش رو در میاره و میندازه تو سبد لباسهای کثیف بهش میگم شلوارت رو هم در بیار به جای اینکه شلوارش رو در بیاره بالاتر میکشش . بعضی وقتا صبح که از خواب بیدار میشه من باید خودش رو بغل کنم سگ و خرس و خرچنگش رو هم بغل کنم بیچاره من !!!! عاشق کندن برچسبه .نقاشی که خاله پروانه کشیده رو بهش نشون میدم میگم دنی مامان این چیه میگه باکُلا (بادکنک)
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلمهای دنی در یوتوب علیمردان اومده کلی عکس از این پسرک پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند یک پست با قر کمر چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|