
![]() |
![]() |
|
|
وقتی بیدار شده بود خودش داشت با خودش حرف میزد بعد انگار حوصلش سر بره یهو صدا زد ماما اَسانه بابا مَسوو .
چند روزی هست که یاد گرفته سلام کنه و موقع خواب هم شب بخیر بگه .شب باید حداقل چهار تا کتاب براش بخونیم . ظرف آب میوش رو پرت کرد درش بازش شد ریخت رو زمین سریع دوید یه دستمال کاغذی برداشت رفت کشید روی زمین و بعد هم دستمال کثیف و خیس رو برد گذاشت تو جعبه دستمال . هر شب مسعود باید وسط اتاق بشینه و طبل بزنه و دنی هم دوتا از ریلهای قطارش رو به هم بزنه و با هم ABC بخونن. لیوان شیرش رو دستش دادم بهم گفت مرسی.وقتی شروع میکنه به دویدن چنان تند میره که بعضی اوقات بهش نمیرسم یا اگر هم برسم دیگه از نفس افتادم. وقتی سینتر کلاس کادوش رو بهش داد رفت سمت دوستش Jesse و بهش نشون داد و شروع کرد به حرف زدن باهاش. امروز صبح وقتی من صبحانم تموم شد دنی گفت Mama op Dani ook که اگه بخوام معنی کنم میشه مامان تموم شد دنی هم همینطور.عاشق اینه که نارنگی رو پوست بکنه و بده به ما بخوریم . هر بار که از مهد میاد خونه یه لغت جدید یاد گرفته و چند روزی اونو تکرار میکنه و حالا هم بالغت Oops به لگنش اشاره میکنه میگه دنی Poetje مامان توالت. خیلی ها از ما میپرسن دنی از Zwarte Piet نمیترسه که خدا رو شکر دنی اصلا نمیترسه بلکه به یکیشون تو مهد بوس لب هم داد . یکی از دوستای خوب هلندیمون روز جمعه اومد خونه ما البته با برنامه ریزی قبلی و برای دنی خودش رو به شکل Zwarte Piet در آورده بود و کلی دنی از این بابت خوشحال شده بود و اون شب کلی کادو گرفت .
|
|
به نارنجی میگه Nangooj به فیل میگه Onifam به میمون میگه memoo .به کٍرٍم میگه
Kewem.به کوچیک میگه چوکی.وقتی چیزی می افته میگه Valle. هر چیزی که تموم بشه میگه
تابو شد.
میدونه چاقو و شمع روشن خطرناکه و انگشت اشارش رو تکون میده و میگه خَنارک و البته به چاقو میگه چاقولو. وقتی میخوایم از مهد بیایم خونه با همه باید خداحافظی کنه از بچه ها گرفته تا پدر مادراشون و مربی ها. عاشق اینه که بعد از شام به باباش تو جمع کردن وسائل کمک کنه . چند روز پیش به تلوزیون اشاره میکنه میگه نی نی پوپ متوجه شدم فیلم winnie the pooh رو میخواد .جدیداً دیگه میتونه بفهمه که تو فیلم چی میگذره و جاهای خنده دارش رو میخنده و بعضی اوقات هم کلماتی رو که میشنوه ادا میکنه. هر مهمونی که واسمون میاد میره از کتاباش میاره و میگه براش بخونن .کافیه از جلو یه مغازه رد بشیم که صدای موزیک ازش بیاد شروع میکنه به رقصیدن. با هم رفته بودیم بیرون من نشسته بودم قهوه میخوردم و دنی هم واسه خودش بازی میکرد که دیدم یه دختر بچه هم سن خودش اومد طرفش و یه کمی با هم حرف زدن یهو دنی شروع کرد به دویدن و برگشت به دختره گفت KomKom و به یه چشم به هم زدن از جلو چشم ما ناپدید شدن ما هم به دنبالشون تا اینکه بالاخره یه قسمت از فروشگاه پیداشون کردیم که داشتن با هم حرف میزدن بهش میگم دنی جان مامان بای بای کن بعد از اینکه بای گفته یه ماچ هم برای دختره فرستاد. شعر Sinterklaas رو هم یاد گرفته بخونه و شبها قبل از خواب کفشش رو با یه هویج جلو در میزاره که صبح از Sint کادو بگیره .هویج رو سعی میکنه کاملا تو کفشش جا بده دیشب مهمون داشتیم و من یادم رفت براش کفشش رو بزارم رفته در یخچال رو نشون میده باز کردم میگه هویج و بعد هم رفته گذاشته تو کفشش .روز شنبه هم تو جشن کلی رقصید و از Zwarte Piet هم کلی Pepernoot گرفت . به سینترکلاس هم میگه کٍلاس و به زوارت پیت هم میگه پیت |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلمهای دنی در یوتوب علیمردان اومده کلی عکس از این پسرک پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند یک پست با قر کمر چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|