تبليغاتX
پسرکم دنی
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickers
با هم رفتیم میدون شهر که دنی مرغابی ها رو ببینه و بهشون نون بده .خیلی بهش خوش گذشت اول خوب نمیتونست نون رو پرت کنه سمت مرغابی ها ولی بعد از چند بار طوری شده بود که مرغابی ها تو هوا نون رو قاپ میزدن .
 
هر روز صبح که مسعود میره سر کار اول منو و بعد دنی رو بوس میکنه امروز دنی متوجه نشد که مسعود منو بوس کرده به مسعود گفت ماما بوس .
 
داشتم بهش ماست میدادم میگه شکلات میگم نه این ماسته میگه ماستِ شکلات .
 
واسش کتاب میخوندم خودش عکس موش رو نشون داد و گفت دم موش و بعد دستش رو برد پشتش و گفت دنی دم گفتم دنی دم نداره گفت دنی دم نداره ماما دم نداره بابا دم نداره .
 
براش میخونم دست راستم کجایی اینجایم میخونه دست دستم کجایی اینجایم .
 
عاشق ماشین آتش نشانیه و بهش میگیه ‌Brandweer و عشقش اینه که بره کودکستان و با ماشین آتش نشانی بازی کنه .
 
بهش پسته دادم بخوره بعد که رفتم میبینم پوست پسته ها رو گذاشته پشت کوسن .
 
یه نفر اومده بود خونمون واسه درست کردن شوفاژ و جلو میز دنی وایساده بود دنی میخواست کتابش رو روی میز بزاره و نمیتونست بهش گفت آقا Mag ik even آقا اجازه میدید؟
 
یکی از توپهاش رو نشون میده میگه بوگوزو (بزرگ )و اون یکی رو نشون میده میگه چوکولو (کوچک).
 
اگه یه موقع من نشسته باشم و تو فکر برم میاد صدا میکنه ماما ماما تا جوابش رو ندم و بهش لبخند نزنم دست از سرم برنمیداره .
دو روز پیش هم صورت من و خودش رو به این روز در آورد .
 
 
من هرچی به این نقاشی نگاه کردم چیزی به اسم vliegen هواپیما پیدا نکردم
 
 
+ نوشته شده در  Wed 18 Feb 2009ساعت 12:8 PM  توسط مامان دنی | 
دیدم به یه جا خیره شده و تا حالا این حالتی ندیده بودمش بهش گفتم دنی جون مامان به چی فکر میکنی ؟ اشاره کرد به پشتش متوجه شدم که داره گلاب به روتون پی پی میکنه

+ نوشته شده در  Wed 11 Feb 2009ساعت 12:48 PM  توسط مامان دنی | 
میگه ماما بیا Zitte (بشین ) Auto بازی( ماشین بازی )

سه تا از کراوتای باباش رو انداخته گردنش میگه شال دنی. وقتی باباش خونه میاد وقایع مهم رو براش تعریف میکنه. فنجون باباش رو برمیداره میگه بابا سنگینه .

وقتی مسعود از ماشین پیاده میشه دنی میگه پول فکر میکنه مسعود میره از بانک پول بگیره .

میزارمش تو تختش میگم دنی بخواب خودش شروع میکنه واسه خودش خوندن که Slaap kindje slaap

رفته تو انباری بسته شکلات رو برداشته میگه Deze خوبه (این خوبه ). اگه چیزی بشکنه میگه شِک اَت

میگه Opruimen منم با خوشحالی میگم آفرین جمع کنیم میگه Nee. سرش رو توی قفس خالی همستر میکنه صدا میزنه موشه موشه .

کودکستان تولد یکی از بچه ها بوده بهشون شکلات و اسمارتیز داده بودن ازش میپرسم دنی جون مامان چیکار کردی تو کودکستان میگه دنی شکلات .

تو مغازه اسباب بازی فروشی یه ماشین کوچولو انتخاب کرده رفتیم جلو صندوق بغلش کردم و پول و ماشین رو به خانوم فروشنده داده و بقیه پول رو گرفته و شب به باباش میگه :ماشین خانوم پول

+ نوشته شده در  Sat 7 Feb 2009ساعت 10:35 AM  توسط مامان دنی | 
اگه یه کمی بیشتر از حد معمول تو اتاقش باشم البته موقع خواب بهم میگه Deur open mama یعنی ماما بره و در رو هم باز کنه که منظورش بستن در هست .

به knofje میگه Kofje  .عاشق موسیقی و ساز هست و بعضی از سازها رو هم به خوبی میشناسه (که البته این رو مدیون یه CD هستیم که مخصوص بچه هاس) چند روز پیش وقتی رادیو جاز روشن بود صدای کنتراباس رو بین همه صداها شناخت

چند روزی سرما خورده بود اونم از نوع خیلی بد .دوست داشت یا تو بغلم (بلغ ) باشه یا تو اتاقش بخوابه.

به اتاق کامپیوتر میگه اتاق کامپیوتل.به آب پرتغال میگه آب پُرطلا .جدیدا هر چیزی رو که دوست نداره اسم میبره و یه Nee هم به آخرش اضافه میکنه .مسعود بهش میگه دنی به بابا بوس میدی میگه بوس Nee (بوس نه)

حالم خوب نبود روی کاناپه دراز کشیده بودم دونه دونه عروسکهاشو داده من کنارم بخوابونم شمردم هشت تا عروسک رو تو بغلم گرفته بودم .وقتی هنوز به دنیا نیومده بود صدف واسش یه عروسک خریده خیلی دوستش داره و بهش میگه دُخَر (دختر )

بهش میگم دنیل چی میگه نوین فرخش .به سه چرخه میگه هِچَخ .به مداد میگه مِناد .به ملاقه میگه مُقلا به نردبون میگه نَمَدوون .وقتی زرافه میبینه میگه Giraffe Nek زرافه گردن

 داشت تلویزیون تماشا میکرد بچه ها داشتن پاتیناژ میکردن یهو شروع کرده پاهاش رو روی زمین کشیدن و بعد هم خودش رو می انداخت زمین و به من گفت Schaats

اومده کنار من رو صندلی نشسته میگه Hoi. دیشب وقتی قطار رو دیده با هیجان داد میزنه Oh Trein.گوشی تلفن رو برمیداره میگه الو سلام Doie

براش یه suitjacket خریدم که پشتش عکس ماشین داره امروز تنش کردم که ببینم سایزش خوبه یا نه رفته جلو آینه هی خودش رو نگاه میکنه و ذوق خودش رو میکنه و وقتی هم خواستم از تنش در بیارم گریه میکرد که نه

جدیداْ وقتی ازمهد یا کودکستان میاد خونه شعرهایی رو که اونجا خونده میشه رو میخونه .بعضی اوقات هم خودش واسه خودش کتاب میخونه

+ نوشته شده در  Mon 26 Jan 2009ساعت 10:1 PM  توسط مامان دنی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه

پیوندهای روزانه
فیلمهای دنی در یوتوب
علیمردان اومده
کلی عکس از این پسرک
پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند
یک پست با قر کمر
چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
12/22/2006 - 1/20/2007
10/23/2006 - 11/21/2006
8/23/2006 - 9/22/2006
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ليست وبلاگهای به روز شده