
![]() |
![]() |
|
|
ایران که بودیم با مامانم تو آشپزخونه بودیم که صدای گریه دنی از اتاق اومدم رفتم دیدم خورده زمین بغلش کردم دیدم زانوش داره خون میاد خودش با هیجان گفت O wat een mooie tekenen (اوه چه نقاشی قشنگی )
بعضی روزا هوس میکنه بره خونه مامان بزرگ خونه خاله مینو بره پیش ساینا و دنیا . جدیدا میره کناره شمشادها و میگه گل و شروع میکنه به بو کردن . علامت + رو دیده میگه پرچم آمبولانس. مداد شمعی رو بهش نشون دادم میگم دنی جون ماما این مداد شمعی هست فوتش میکنه میگه شمع. عکس مرغ رو توی کتاب نشونش دادم میگم این چیه یه کمی فکر کرده میگه توخو (تخم مرغ ). روز شنبه رفته بود باغ وحش گورخر رو دیده بوده گفت این اسبه وقتی اومد ازش پرسیدم مامان چه حیونی تو باغ وحش دیدی گفت Leeuw (شیر) و Giraf (زرافه ) شب تو خواب گریه میکرد میگفت طوسی Lars یه چکمه داره که طوسی رنگه خواب دیده بود کسی ازش گرفته . چند روزی هست این شعر رو میخونه Zagen Zagen wiedediedewagen . به خاله هاله میگفت خاله هالو و حالا میگه خاله خاله . اینم عکس دنی که قبل از تعطیلات برده بودنشون به یه مزرعه که با حیونهای اهلی آشنا بشن |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلمهای دنی در یوتوب علیمردان اومده کلی عکس از این پسرک پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند یک پست با قر کمر چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|