
![]() |
![]() |
|
|
ماما : حاجی لک لک تو کجایی
دنی : رو بلندی ماما : چی چی خوردی دنی : نون قندی ماما : سهم من کو دنی : ایناهاش داشتم با برادرم تلفنی صحبت میکردم کمی طولانی شده بود یهو دنی گفت ماما تلفوم بس . وقتی داره با باباش بازی میکنه من هم باید بشینم و دنی رو نیگا کنم و باهاش خوشحالی کنم . چند روز پیش یه پیرمرد رو دیده بهش میگه Hoi .وقتی میخواد حرف بزنه اولش یه دِدِدِ باید بگه .به خونمون میگه خونشونه . رفته بودیم مرکز خرید دنی گفت بریم فروشگاه اسباب بازی (من قصد گرفتن هیچ نوع اسباب بازی واسه دنی نداشتم )یه قسمت از فروشگاه هست که دنی عاشقشه و اونجا میشه انواع ماشین رو پیدا کرد دنی روی هر کدوم که دست گذاشت و گفت بخریم من گفتم نه وقتی باباش به ما ملحق شد به باباش میگه بابا ماشین نه نه نه . بهش میگم دنی شعر بخون اتل متل توتوله و اونم شروع میکنه به خوندن شعرهای هلندی ! وقتی داره بازی میکنه کلاْ هلندی صحبت میکنه .امروز برای اولین بار روی دیوار نقاشی کشید . وقتی سوار قطار شدیم دنی شروع کرد به خوندن این شعر و چنان هیجان زده شده بود که نگو . چند روز پیش با مامان بزرگ هلندی دنی آمستردام قرار داشتیم که با هم بریم باغ وحش دنی خیلی بهش خوش گذشت البته زیاد میونه خوبی با حیونها نداشت و بیشتر دوست داشت با بچه های دیگه بازی کنه .رفته بود با یه پدر و پسر که روی چمنها دراز کشیده بودن شروع کرد به حرف زدن .اونجا یه مجسمه دایناسور بود به دنی میگم ازش برو بالا ماما میگه Vies (کثیفه ) . دست بچه ها آبنبات چوبی دیده بود گفت میخوام و Anke براش یکی خرید .
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلمهای دنی در یوتوب علیمردان اومده کلی عکس از این پسرک پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند یک پست با قر کمر چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|