
![]() |
![]() |
|
|
رفتم تو اتاقش میبینم کیسه خوابش رو در آورده و داره میکشه به تختش منو دیده میگه دنی Schoonmaken (دنی تمیز کنه ) انگشتش خورده به نرده میگه پا شک است (شکست) میگه مامان نوین فرحبخش میگم نه من صابری هستم میگه نه نوین فرخبخشی بهش میگم دنی من مامانم میگه نه خال مونو هستی میگم اِ من خاله مینو هستم میگه نه تو صدفی رفته بودیم کتابخونه ما مشغول اسکن کتابها بودیم دنی یه خانوم مسن رو دیده بهش میگه Hallo Oma (سلام مامان بزرگ) دنی تمام پیرزنها رو به Oma میشناسه تا دوهفته پیش دنی بعد از ظهر یک ساعتی میخوابید ولی الان دیگه نمیزارم بخوابه که اگر خوابش بره شب از ساعت هشت و نیم که تو تخت میزارمش تا ساعت ده یه ریز داد میزنه ماما بابا اصرار داره به باباش بگه پاپا .باباش بهش میگه دنی چیه میگه گل گلابی بهش میگم دنی قرتیه میگه ماما گرتیه همچنان عاشق پر و پا قرص ماشین هست و اصلا به توپ علاقه نشون نمیده . با خمیر مجسمه بازی میکنه بعد میگه دنی Brugmaken ( دنی پل درست کنه ) با دوستای خوبمون رفته بودیم بلژیک اونجا دنی و مهبد کلی با هم بازی کردن و دویدن و زمانی که به پارک رفتیم و دنی ماسه دیده بود داد میزد O kijk zand (اوه نگاه ماسه ) تو میدون شهر Antwerpen آقای که در عکس میبینین داشت ساکسیفون میزد و دنی محو تماشاش شده بود
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دنی هستم 16 سپتامبر 2006 به دنیا اومدم قراره که مامانم اینجا از من برای شما بنویسه
|
| پیوندهای روزانه |
|
فیلمهای دنی در یوتوب علیمردان اومده کلی عکس از این پسرک پرنس« دنی » فردا برای اولین بار از ایران دیدن می کند یک پست با قر کمر چون بوی گل همره باد صبا خوش آمدی آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|